خواجه نصير الدين الطوسي
76
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و نه معاد ، و بهرى را در معاد تصوّر چنين است كه مراتب و درجات در اين عالم است نه در آن عالم ، و در آن عالم وجوب محض است يا امتناع محض ، و درجات اهل خير درجهء بالائى و درجهء دركات اهل شرّ دركهء شيب ، دركه از ميان برمىگيرند و ميگويند چون نفس انسانى از اين عالم مفارقت كند از دو حال بيرون نيست يا از امكان با وجوب كه خدا و خدائىست رسد يا بامتناعى كه عدم جاودانى است افتد ، و بهرى انكار اين ميكنند و ميگويند كه معلوم است در روزگار پيغمبر مردم را به بهشت خواندند و مشروط شرط آنكه تن و مال و شهوت و غضب از دستها دهند ، و بعد از آن به كسى خواندند مشروط به آنكه تن و مال و شهوت و غضب و علم و عقل از دستها دهند ، و بعد از آن با خداى خواندند مشروط به آنكه خودىء خود بيكبارها دهند و مال و شهوت و غضب و علم و عقل را در آن مستغرق بينند ، و معلوم است كه اين دعوتها از روى شكل هر چهار يكى نيست و ميان هر يكى تفاوت بسيار است ، و مقصود از اين دعوتها نجات خلائق عالم بوده است ، و آنكه تا بقبول او از امكان با وجوب رسند و از اضافات بحقائق اضافات و از حقائق اضافات بحقيقت مطلق رسند و هم معلوم است كه هر كسى در آن دعوت بوقت خود با او تقرير كردهاند قبول و تسليم داشته است ، و بر يك درجه متساوى نبوده است بلكه بدرجات متفاوت و اگر اين درجات از ميان برگيرند و مطلق با آن آورند كه دفعة واحدة از امكان با وجوب رسند فبها و نعم ، و الّا بامتناع افتد ، ببايد ديد كه چه لازم آيد و قسمت خلائق خود از اين دو حال بيرون نيست محقّاناند و مبطلان ، و مبطلان در امتناع بماندهاند و ممكن نيست كه با وجوب رسند ، و محقّان قويّاناند